ابن فهد الحلي (مترجم: نائيجى نورى)
10
عدة الداعي ونجاح الساعي (آداب راز ونياز به درگاه بى نياز) (فارسى)
صاحب لؤلؤتى البحرين عجيب است ، زيرا تصوّفى كه به اين بزرگان دين نظير ابن فهد و ابن طاوس و خواجهء نصير الدين طوسى و شهيد ثانى و شيخ بهائى و امثال ايشان نسبت مىدهند ، جز انقطاع به خالق جلّ شأنه و جدايى از خلق و زهد در دنيا و فنا در دوستى حق سبحان و امثال آن چيزى نيست ، و اين نهايت مدح بزرگان است ، . . . . و از سيد جمال الدين بن اعرج عميدى در تتمّه كتاب رجال ، از سيد نقيب بهاء الدين ابى القاسم على بن عبد الحميد نيلى نسّابه در مورد مؤلف چنين آمده است : ابن فهد يكى از مدرسين مدرسه زعنيه در حلّه سيفيه و از دانشمندان و اهل خير و صلاح و بخشش و بزرگوارى است از من اجازه ( نقل حديث ) خواست به او اجازه مصنفات و روايات خود از مشايخ و رجالم را دادم و در تكملة الرجال ، مؤلّف گرانقدر شيخ عبد النبى كاظمى ساكن جبل عامل - كه كتابش به عنوان حاشيهاى بر نقد الرجال است . فرمود : « احمد بن فهد » مجلسى در تعليقه اى كه به خط خود بر كتاب زده ، نوشته : شيخ عالم زاهد ابو العباس احمد بن فهد حلّى از شيخ ابى الحسن على بن خازن ، شاگرد شهيد سعيد ، محمد بن مكى روايت مىكند . وى مردى زاهد ، مرتاض و عابد بود و به تصوّف ميل داشت . و در زمان ميرزا اسپند تركمانى والى عراق با جماعتى از مخالفين مذهب خود مناظره كرد ، و ايشان را مغلوب نمود و همان سبب شيعه شدن والى مذكور گرديد و خطبه را به نام ائمه معصومين عليهم السلام زينت داد ، و سكه به نام ايشان عليهم السلام زد پايان . و در مجالس المؤمنين نظير همين سخنان آمده فرمود : شيخ زاهد ابو العباس احمد بن فهد حلى ، شاگرد شيخ فاضل ابو الحسن على بن خازن حائرى كه خود شاگرد شيخ سيد سعيد محمد بن مكى است . مرحوم ابن فهد صوفى مرتاض و داراى ذوق و حال بود ، و مجادلات و مناظرات فراوانى با مخالفان مذهب خود ( اهل تشيع ) داشته ، و در زمان ميرزا اسپند تركمان كه والى عراق بود ، در مجلس وى ، متصّدى اثبات مذهب شيعه و ابطال غير آن گرديد ، و بر همه علماى عراق كه اغلب ايشان در آن مجلس بودند ، و مخالف او بودند ، غالب آمد . و ميرزاى مذكور به مذهب تشيع درآمد و سكّه به نام امير المؤمنين و اولاد طاهرين او يعنى ائمه يازدهگانه زد و خطبه به نام ايشان عليهم السلام خواند . مجلسى در تتمه كلام سابق خود روايت مىكند كه : مرحوم ابن فهد شبى حضرت